• شماره 398

1- نور چشم: کنايه از فرزند و شخص بسيار عزيز و گرامي. ساغر: جام و پياله ي شراب.

اي نور چشم من، با تو سخني دارم، آن را بشنو و به کار ببند؛ وقتي که جام شرابت پر است، هم خود بنوش و خوش باش و هم از آن، به ديگران بنوشان و مايه ي شادي آنها شو.

2- عشق: بزرگ ترين و محوري ترين سخن عارفان است و آن عبارت است از شوق و دوست داشتن شديد – فرهنگ. اهرمن: اهريمن، ديو و شيطان. گوش دل: استعاره ي مکنيّه، گوش باطن و جان. سروش: جبرئيل، فرشته ي پيام آور. بين اهرمن و سروش تضادّ است.

در طريق عشق، وسوسه ي شيطان بسيار است. پيش بياو با گوش باطن و جان به پيام سروش گوش فراده.

3- برگ: اسباب و وسايل، ميل و رغبت، توجّه. (لغت نامه). نوا: ايهام دارد: 1- معيشت و زندگي، وسايل و آذوقه. 2- آوا، آهنگ، لحن، صوت و آواز، در موسيقي، مقام دوم از دوازده مقام اصلي است. در روزگار ما نيز نوا يکي از دستگاه هاي هشت گانه ي رديف موسيقي ايراني است. (حافظ و موسيقي، 219) و در اين معني با ساز (در اصطلاح موسيقي) چنگ، ناله (در اصطلاح موسيقي) و دف ايهام تناسب است. ساز: ايهام دارد: 1- ساز و برگ، وسايل 2- به هر نوع آلت موسيقي و به هر نوع دستگاه و آهنگ گفته مي شود. طرب: شادي و شادماني. چنگ: – 8 / 29. ناله: – 2 / 123. دف: – 5 / 158.

ساز و برگ عيش و نوا نابود شد و هيچ وسيله ي طرب و شادي نماند. اي چنگ، ناله سر ده و اي دف، فرياد و فغان برآور.

4- تسبيح: – 8 / 206. خرقه: لباس رسمي صوفيان – فرهنگ. همّت: – 12 / 12. مي فروش: کنايه از پير مي فروش و پير ميکده که در نظر حافظ قطب و راهنماست – پير مغان در فرهنگ.

تسبيح و خرقه ي رياي هرگز لذّت و خوشي مستي و از خود بي خود شدن را به تو نمي دهد. در اين کار، از پير مي فروش ياري و همّت بطلب.

5- هان: شبه جمله است، هوشيار و آگاه باش.

اي فرزند که اميدوارم پير شوي، سخني با تو دارم. بدان و آگاه باش که پيران از روي تجربه سخن مي گويند. پند آنها را گوش کن.

6- هوشمند: عاقل و هوش در اينجا به معني عقل است. (لغت نامه). سلسله: بند و زنجير. دست عشق: استعاره ي مکنيّه. بين هوشمند و هوش صنعت اشتقاق و بين سلسله و زلف تناسب است.

عشق هرگز به طرف عاقلان نمي رود و آنها را به دام نمي اندازد. اگر خواهان رسيدن به گيسوي تابدار يار هستي، ترک عقل کن و مست و بي خويش باش. براي تقابل عقل و عشق – 3 / 152.

ورايِ طاعتِ ديوانگان ز ما مطَلب

که شيخِ مذهبِ ما عاقلي گنه دانست

(غزل 5 / 47)

7- مضايقه: دشوار و تنگ گرفتن کار، دريغ داشتن. نيوشيدن: گوش دادن.

براي ياران يک دل و يک رنگ از دادن عمر و مال دريغي نيست. اگر صد جان داري، آن را فداي يار پندپذير کن.

8- مي صافي: شراب پاکيزه ي سر خم است که به دُرد آميخته نباشند. درد: گل و لاي ته شراب که شراب خواران کم بضاعت به بهاي کم مي نوشند و مستي آن بيشتر است. عنايت: توجّه و احسان – فرهنگ. دردنوش: کسي که جام شراب را تا ته سر مي کشد، باده نوش قهّار، کنايه از رند عاشق پيشه ي مست.

اي ساقي که اميدوارم جام شرابت هرگز از باده ي صاف و روشن خالي نباشد، نگاه عنايتي هم به من عاشق دردنوش بيفکن.

9- سرمست: شاد و مغرور. قبا: – 5 / 50. قباي زرافشان: جامه ي زربفت، قبايي که در پارچه ي آن رشته هاي طلا به کار رفته باشد. پشمينه پوش: کسي که لباس پشمين عارفان و درويشان را بر تن کنند.

هنگامي که خوش و سرمست با جامه ي زرافشان و زيبا مي گذري، بوسه اي هم نذر حافظ پشمينه پوش رند کن.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اسکرول به بالا